|
|
|
سلام . اره حتما تعجب کردین که باز الی امد اما این بار هم بی خبر رفت هم بی خبر امد . راستش من يه مدت (البته يه مدت بيشتر مثلا ۸ يا ۹ ماهي هست كه ويلاگ رو اّپ نكردم ) شرمنده مشكل داشتم اما الان دوباره الي برگشتم و بازم می خوام با شما باشم هم.......... دلم واسه همتون تنگ شده راستي من هميشه نظرهاي قشنگتونو چک میکردم و از همتون ممنونم که بهم سر میزدین از همتون ماشاالله زیاده واسه همین اسم نمیارم ....ببینید هنوز نیمدم دارم هی حرف میزنم .................وای این مدت که ایران بودم خیلی ماجرا ها پیش امد حالا سر وقت واستون میگم ولی خوب بدشم این دنیا و روزگار بیمعرفت تمام این شادی هارو ازم گرفت ...اصلا بیخیال خوب گوگولیای من چطورن ؟ همه خوبید ایشاالله ؟ من که خوبه خوبمممممممم .......................................................................... ...
به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند . باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد. باشيد . قرار دهيد . هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد. ........................................................................
چشمات
تو چراغ يک ستاره توي شبهاي کويري واسه تشنه رسيدن چشمه آب زلالي تو تبسم خدايي به روي قلب سياهم لحظه طلوع خورشيد تو غروب قلب تارم خط بوسه نسيمي تو کوير داغ غربت سحر و جادوي خدايي توي برگه صداقت آخرين بند اميدي توي چاه بي نشوني فصل رفتن گناهي توي انبوه سياهي تو لطافت بهاي واسه خزون قلبم عطر گلهاي شقايق تو جهنم نگاهم تو شکستن طلسم قفل سنگين گناهي تپش دوباره قلب موقع قطع اميدي تو رهايي پرنده توي اوج آسموني لحظه دريا رو ديدن واسه ماهي کويري تو ترانه خدايي واسه چشماي مستم تو فرشته وصالي واسه قلب شکستم تو شکفتن يه غنچه زير بارون فراغي شستن چشماي عاشق با ترنم وصالي تويي شاهزاده قصه من گداي ناز چشمات ساغر عشق خدايي من ديوونه شرابت با تمون بي نشوني آدرس چشماتو حفظم با تموم ظلمت دل غرق خورشيد نگاتم سر در قلبم نوشتم هيچ کسي رو راه نميدم آخه تا چشماتو دارم عاشق کسي نميشم همه دنيا بدونن مست چشماشون نميشم تا خدا خداي دنياست عاشق چشمات ميمونم ![]() .......................................................................
اینم واسه امروز ...... موفق باشید......... بابای برو بکس |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آذر 1385ساعت 16:59 توسط Elnaz |
|
|
سلام . ببخشید بازم الی دیر امد امروز الی دلش گرفته الی تهناست . الی خستست . الی دیگه از همه چیز خسته شده . بچه بدی شده به حرفه هیشکی گوش نمیده گرفته همیشه میگه ==> خدا نکن با الی اینجور نکن نکن نمی کنه اخه خدا من بنده ی توام اگه همه از من رو بر گردونن توام مارو نگاه نمی کنی خدا این رسمشه ؟ باشه ما بندتیم . گله نمیکنیم دیگه هر چی خاستی بکن پشت نکن ..... بدترين درد اين نيست که عشقت بميره بدترين درد اين نيست که به اوني که دوسش داري نرسي بدترين درد اين نيست که عشقت بهت نارو بزنه بدترين درد اينم نيست که عاشق يکي باشي و اونم ندونه بدترين درد اينه که يکي بميره اونوقت بدوني دوست داشته ***** در هوايت بي قرارم اي قرار من بر سر راهي که رفتي من هنوز چشم در راه و در گوشم صدايت و در ذهنم آخرين حرفهاي ناتمامت و در دستم تمام نامه هايت و در قلبم عشق بي انتهايت و بر لبم اسم زيبايت و در رويا هاي ناتمامم ديدن روي زيبايت و در کابوس ديدن شبنم اشک هايت و اما من نيستم در خلوت ترين گوشه ي قلبت ******
نمی دونم چی شدش پای خود نویسه چشمام روی کاغذ نگاهت. یهو لرزید و لغزید و نوشتم دوست دارم عزیزم ... دوست دارم بهدا دسته خودم نیست . دوست دارم ....... چی میشه یک بار تو شهر قلب تو پا بزارم اخه ظالم چیکار کنم دوست دارم ..دوست دارم .. نمیدونم چی شدش که جسارت کردم این بار دل به دریا زدم . این توی اخرین ترانم قلبم از عشق نترسید و نوشت دوست دارم عزیزم دوست دارم ..... بخدا دسته خودم نیست دوست دارم چی میشه یک بار تو شهر قلب تو پا بزارم اخه ظالم چی کار کنم؟ دوست دارم توی اخرین ترانم خط به خط از تو میگم به خدا دست خودم نیست همشون کاره دله میدونم خیلی جسارت کردم اما... تو بدون.. که گناهه عشق پای من نیست همش از کاره دله دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 21:41 توسط Elnaz |
|
|
سلام چطورین خوبین؟ خوشین ؟ منم بد نیستم هیییی میگذره دیگه ... راستی عیدتون
مبارک راستش من ۱ ماهه اپ نکردم شرمنده بخدا همش مشغول بودم ولی حالا امدم راستی بچه ها این شعر رو بخونید واسه کیچو ها مینویسمشش... الهی تب مالت بگیری . فشار خون بگیری الهی سرخک و اوریون بگیری اگر بردی از این دو جان سالم الهی درد بی درمون بگیری.... PUHa Ha Ha Ha تا شما باشین هی منو اذیت نکنید ....................................................... روزی مردی عقربی را دید که درون اب دست و پا می زند.او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد،اما عقرب او را نیش زد .
مرد باز سعی کرد تا عقرب را از اب بیرون بیاورد،اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.رهگذری او را دید و پرسید:"برای چه عقربی را که نیش می زند،نجات می دهی."مرد پاسخ داد:"این طبیعت عقرب است که نیش بزندولی طبیعت
من این است که عشق بورزم.چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟
عشق ورزی را متوقف نساز.لطف و مهربانی خود را دریغ نکن.حتی اگر دیگران تو را بیازارند
..........................................................
بیا در کوچه باغ شهر احساس
بیا یکبار با احساس باشیم
شکست لاله را جدی بگیریم
بیا ما نیز مثل روح یاران
اگر نیلوفری دیدیم زخمی
بردی یک از تنها بیاریم
برای قلب پی دردش بمیریم
بیا در باغ بی روح دلی سرد
بیا در کوچه های تنگ غربت
کمی رویای نیلوفر بکاریم ..... ![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 18:18 توسط Elnaz |
|
|
مقصر نبودي عاشقي ياد گرفتني نيست هيچ مادري گريه را به كودكش ياد نمي دهد عاشق كه بودي دستِ كم تَشَري كه با نگاهت مي زدي دل آدم را پاره نمي كرد مهم نيست من كه براي معامله نيامده ام اصل مهم اين است كه هنوز تمام راه ها به تو ختم مي شوند وتو در جيب هايت تكه هايي از بهشت را پنهان كرده اي نوشتن فقط بهانه اي است كه با تو باشم اگر چه ين واژه هاي نخ نما قابل تو را ندارند...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 21:25 توسط Elnaz |
|
|
سلامم..... خوبيننن ؟؟؟؟ من که خيلي خوبم .. راستي فردا والينتايين هستش اين روز و به
همه تبريک ميگم..... ميخوام امروز از بچهگيم بگم از کاراي خوبي که ميکردم به بچه هاتون ياد بدين بيدن ايول به خودم........ صبر کن اول يه نفس بکش يه بار ديگه نفس بکشششش نه ببخشيد .... خوب بگوش و حال کن اخي يادش بخير وقتي بچه بودم چه کاراي که نميکردم ميرفتم بچه هاي کوچه رو جمع ميکردم و ميرفتم پشت خونه ما اخه يه باغ کوچولو پشته خونمون بود وايييي اينقدر بابا بادمجوني رو اذيت ميکرديم بابا بادمجوني باغبونه اونجا بود هر روز ازش بادمجون و باميه و گوجه ميدوزديديم اخييي يادش بخيرررر.... يه چيز باحال کلاس ? که بودم خيلي بچه تقس و فوضول بودم يه معلم داشتيم هميشه سر کلاس خواب بود وقتي امتحان ميگرفت هيچي بلد نبودم ... واسه همين همش کم مي شدم يادمه يه روز امتحان رياضي داديم بعد من کم شدم واسه همين کناره خونمون يه خونه خالي بود منم ورقه رو پاره کردم و انداختمش اونجا دفعه بعدي امتحان ریاضیم ۵/۷ شد ديگه نمي شد بندازمش اون پشت منم نمرمو تغيير دادم کردمش۵/۱۷ بعد نشون مامانم دادم مامانم گفت افرين پيشرفت کردييييي ... بعد صدام کرد النازززز... گفتم بله ؟؟؟ کفت النازززززززززززززز؟؟؟؟ گفتم امدم بهم گفت اين چرا نمرهاش کمه؟؟؟؟؟ گفتم نمي دونم ؟؟؟ گفت الناززز؟؟؟ گفتم : خوب ترسيدم خلاصه ما جرياني داشتيمااا بازم هست ايشاالله تو مطلب هاي بعدييي راستي يادتون نره به دوستاتون يا به بچه هاتون ياد بدين ......
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 18:12 توسط Elnaz |
|
|
بنام تک نوازندهی گیتار عشق بنام تک جدا کننده ی دل های عاشق بنام تک سوار ابرها بر اوج اسممون ها بنام تک کویر صحرای گرم عاشقی بنام تک ندای هستی دنیای من بنام تک کلید قفل های مستحیل بنام تک صدای اشفته بر دل ها ی سرد بنام تک کل عاشق در باغچه ی و یران من بنام تک نگاه شیفته ی ارام قلب عاشقم بنام تو ای تو اهنگ نت های گیتار من
بیا ای عشق من ای عشق بی ریای من هستی و جان من توی ای مونس شبهای من ای هستی و ای جان من ای عشق بی ریای من نور چشمای من توی ستاره ی شبهای من جانم فدای چشم تو ای عشق بی ریای من شادی غم هایم تو ای لالایی شبهای من
عشق به عاشق باید با صراحت . اعتماد و صداقت و وفا باشد و الا ادعایی بیش نیست . کاش ان ایینه ای بودم من که به هر صبح تو را میدیدم می کشیدم همه اندام تو را در اغوش سرو اندام تو را با ان همه پیچ ان همه تاب انگه از باغ تنت میچیدم گل صد بوسه ی ناب
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 14:24 توسط Elnaz |
|
|
مشخصات کشور جدید :
نام : کشور عشق پایتخت : قلب استقلال کشور : از افرینش ادم و حوا جمعییت : ۵۰٪ عشق - ۵۰٪ معشوق مساحت: یه عالمه غم و شادی دین: ۵۰٪ بی وفایی - ۵۰٪ بی وفایی حضرت : حضرت عشق اثار : لیلی و مجنون - رومیو و جولیت محبت به نامرد کردم بسی محبت نه شاید به هر نا کسی تهی دست و بی کسی درد نیست که دردی چو دیداره نا مردد نیست
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 17:19 توسط Elnaz |
|
|
نگو تاریکه .شب غم سر میاد
نگو ابریه .بارون چشمات بند میاد نگو سیاهه . وحشت جدایی سر میاد نگو سخته . زمان رفتنم از بر میاد من میگم : قلب صاف مثل شیشه است تو میگی: پیدا نمی شه من میگم : عشق قلب صاف پیداست تو میگی: کو ؟ مگی میشه ؟ از منه خسته ز عشق هر گونه بر میاد در این روز جدایی بارون غم سر میاد پس برو بی انکه گویم ای کاش...... آري اين منم که در سکوت شب
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 15:33 توسط Elnaz |
|
|
عزیزم بمون کنارم.... بی تو تموم کارم...
به عشقت اسیرم ... بی تو دارم میمیرم.... کنج این دل خسته ... دیگه بازگشت راهی نداره... از عشق چشمات شدم دیوونه.... میدونی که خدا میدونه.... عزیزم دستای گرمت چه مهربونه اما.. حالا دیگه دستات تو دستام نیست عزیزم بگو...بگو هنوز دوستم داریی... بگو...بگو غیر من کسی رو نداری.... اما ... اما گفتن تو دیگه خواب و خیاله... تو رفته ای از پیشمان
در حياط زنداني در خارج از شهر كه با سيم خاردار حصار شده بود، زندانيان اجازه داشتند هر روز، چند ساعت براي هواخوري به حياط بروند، به آنها تأكيد شده بود به حصار نزديك نشوند؛ نزديكي به سيم خاردار، فرار تلقي مي شد. در يكي از روزها، يك زنداني، متوجه پروانه خوشرنگي در روي سيم خاردار مي شود و بدون اين كه به چيزي فكر كند، نزديكش مي رود تا نگاهش كند؛ نگهبان، امانش نمي دهد و با گلوله اي او را نقش بر زمين مي كند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 18:14 توسط Elnaz |
|
|
چی شده ؟ منم نمیدونم الان رسیدم میگن میخواد خود کشی کنه
واسه چی؟؟؟؟؟ چمیدونم میگن یه دختر رو میخواسته بهش ندادن ادم اگه اراده داشته باشه این کارو نمیکنه .... ادم باید مرد باشه این کارو نمیکنه باید اراده داشته باشه خود کشی کاره ادمای ضعیفه از این بالا نگاه کردم زمین منو صدا میکرد یکی میگفت بپر پایین یکی تو قلبم جا میزد وقت تمتم کردنه کار شهامت دل بریدن خط کشیدن دور همه به حس پرواز رسیدن حالا باید چی کار کنم ؟؟؟ خاطره هارو خط میزنم کاری که اینجا ندارم گذاشتن و خوب بلدم برای گریه کردنات یکی . دو روزی کافیه سیاه بپوش برای من اینم برای بازیه فقط من از اینجا میرم فکر نکنم چیزی بشه نه اسمون زمین میاد نه ابری بارونی میشه خود کشی ممنوع نظر شما چیه ؟؟؟؟ مطئنن حسی که تو داری مطمئنن با حس من متفاوته بهتر از چاوشی بپرسیم چاوشی~~~~> در جواب فقط این یک جمله رو میتونم بگم حضرت علی (ع) میفرماید : بزرگترین گناه ~~~>نامریست من کاری ندارم با اشکای تو من نمیمیرم دیگه برای تو من نمیریزم اشکی به پای تو من خسته شدم به جون تو من جون سپردم توی زندون تو منمیخوم برم دیگه بدون تو اینو میدونم بدون تو شبها با غم ها مهمونم تو نباشی پیشم بی تو من بیرونم خدا حاقظ ای یار مهربونم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 15:35 توسط Elnaz |
|
|
همسفر سفرت بخير تا يه دیدار دوباره همسفر سفرت بخیر تا رسیدن به ستاره همسفر حرف ها و وعدهای ما خواب و خیاله وقتی اسمون غربت بغضشو پیش تو وا کرد وقتی که جاده تو رو همسفر صدا کرد وقتی که کولبار عشقو بستی و رفتی به رویا وقتی که اسمون من تیره و تار شد وقتی که به انتظار دیدن دوبارت ماندم رفتی تا نور ستاره . رو بال و پر ابرا فهمیدم که قسمت اینه دیگه باید سر کرد واسه دیدن چشمات . واسه دیدن روی نازت واسه شنیدن صدات . توی خواب باید سفر کرد
نمی دونم که تو رو نفرین کنم یا این دل نمی دو نم که تو حل مشکلی یا مشکلم ******************************************* تو رفتی و سهم ما سفر شد دل اروم ما دربه در شد ندونستم چرا مرغ عشقم توی عاسقی بی بال و چر شد .... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 14:56 توسط Elnaz |
|
|
می خوا ی بری ؟ برای همیشه؟ یعنی تا قیامت خداحافظ ؟ نه ...!! "من نگویم تو برو یا که بمان" ازت توقع ندارم به من رحم کنی و به خاطر ِ یه عشق یهطرفه پشت ِپا به بختت بزنی. دل نگرانِ من نباش ! درست ِ بدونِ تو ، بدونِ امید نمیشه زندگی کرد . ولی عیب نداره ، تا حالا که نداشتمت ، بقیه ی سالهای عمرمم بدون تو... "غصه نخور فدای سرت" می دونم که تا حالا فکر نکردی اگه بری خیلی تنها میشم ، عیب نداره . اینم میذارم به حساب بد شانسیِ خودم . راستی ، حالا که میخوای برا همیشه از پیشم بری ، ازت یه چیزی می خوام دوست دارم چشات همیشه مال ِ من باشه و به من نگاه کنه، آخه من نگاه تو رو خیلی دوست دارم ... دلم میخواد صدات مال من شه ، چون من عاشق ِحرف زدنت شدم اگه یادت باشه... دلم می خواد لباتُ بدی من ، چون من می خوام لبامو فقط رو لبای خودت بزارم... دستاتم بده ، دوست دارم دستام همیشه گرمای دست ِ تو رو حس کنه دلم میخوا د وجودت مال من شه !! میشه نری ؟؟؟ خیلی حرف دارم که بهت بزنم ولی فکر نمی کنم فایده داشته باشه. گفته بودی که خداحافظی رو دوست نداری ولی ایندفعه فرق می کنه ، مسئله مرگ و زندگیه ........ِ !!! اگه خواستی بری خدافظی یادت نره_ منتظرم که بمانی ای بهانه ی من آره... من خود خواهم .........
من دیگه غزل نمی گم واسه تو اشکامو هدر نمیدم واسه تو تو دقیقه های تلخ انتظار چه می دونی چی کشیدم واسه تو من میخوام دیگه فراموشت کنم تو بمون با اون غرور لعنتی قبل رفتنم ولی بزار بگم خیلی سنگی ، خیلی بی محبّتی ..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 20:17 توسط Elnaz |
|
|
ميرم ، با اينکه خوب مي دونم دوام نمي آرم
ميرم ، من تو غصه کم نمي آرم
ميرم ، بايد برم ...
ميرم ، با اينکه خوب مي دونم مي پوسم ، مي ميرم ، ولي ميرم
ميرم ، با اينکه خوب مي دونم طاعون غم مي گيرم ، ولي ميرم
ميرم ، چون مي دونم بي اون مي ميرم ، پس چرا نرم
ميرم ، چون مي دونم بي جواب مي مونه عشقم ، پس چرا نرم
ميرم ، با اينکه مي دونم چيزي از من نمي مونه ، اسير ميشم
ميرم ، با اينکه مي دونم هم آغوش غم ميشم
ميرم ، بايد برم ...
تا زگی دل گشته از غم ريش ريش
گریه كردم بيشتر دل شد بريش
چاره بايد كرد غم هاي دلم
گر بگریم مي شود بدتر از بيش
بسي مردم ز درد عشق گویند
به هرعشقي نشان از درد جويند
نمی دانند گر عشقي نباشد ديگر
راهي نباشد .....
تا بپویند ....؟؟؟؟؟!!!!!!!
|
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 21:11 توسط Elnaz |
|
|
دوست دارم اما نه به اندزه ی بارون چون یه روز بند یاد دوست دارم اما نه به اندازه ی برف چون یه روز اب میشه دوست دارم اما نه به اندازه ی گل چون یه روز خشک میشه دوست دارم اما نه به اندازه ی مه چون یه روز نا پدید میشه دوست دارم اما نه به اندازه ی سیاهی چون یه روز از بین میره دوست دارم به اندازه ی خدا چون هیچ وقت تمام نمیشه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 21:6 توسط Elnaz |
|
|
چه کسي خواهد ديد مردنم را بي تو گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با تو چه کس مي گويد ان زمان که خبر مرگ مرا مي شنوي روي خندان تورو اي کاشکي ميديدم شانه بالا زدنت را ديده ... و تکان دادن دست که مهم نيست زياد و تکان دادن سر چه کسي باور کرد جنگل جان مرا اتش عشق تو خاکستر کرد مي تواني تو به من زندگاني بخشي يا بگيري از من انچه را مي بخشي چه کسي خواهد ديد مردنم را بي تو گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با تو چه کس مي گويد چه کسي باور کرد جنگل جان مرا اتش عشق تو خاکستر کرد
يا بگيري از من .....انچه را مي بخشي .... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 15:2 توسط Elnaz |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوزو نوايي نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گر چه در خود شکستيم صدايي نکنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم |
| پیوندهای روزانه |
|
خاطرات تلخ و شیرین آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 فروردین 1384 |